ماه رجب آمد، دل این پیر جوان کرد

در گوش من اسرار در اسرار بیان کرد

از شوق چنان مست شدم زینهمه مستی

صاحب کرم و ساقی و باده، نگران کرد


دستی ز نوازش، به سر من چو کشیدند

در اوج و عروجش دل من سیر چنان کرد

آنجا رجبیون همه آسوده و خوشحال

نازم به کسی که، به من آن صحنه عیان کرد

من لایق آن صحنه نبودم، که نشان داد

او از کرم اش، این دل شوریده نشان کرد

هرگاه بریدم من از این، عالم خاکی

از خاک به افلاک، روانم طیران کرد

خودسازی و خودسوزی من دید، حبیبم

آغاز رجب، وارد شهر رمضان کرد



تاریخ : پنجشنبه 10 فروردین 1396 | 10:35 ق.ظ | نویسنده : علی اکبر برجعلی | نظرات