آزادگان آمدند همان طور که رفته بودند؛ دلیر و مقاوم، نستوه و استوار، امیدوار و دلاور. آمدند با همان صلابت همیشگی، همان طور که دیروز رفته بودند. امروز که آمدند، بوی اسپند و دود، بوی عطر خاطرات، و بوی مهربانی و انتظار فضای دل ها را سرشار از شور و شعف کرد.



حسّ غریبی بود. عشق خودنمایی می کرد. اقاقیا به استقبال آمده و آفتابگردان صورت خود را به خورشید سپرده بود. نسیم، مژده وصل می داد. انتظار پایان یافت و بازگشت پرستوها، سخنی بود که هر پیر و جوانی ورد زبان خود کرده بود. پاییز اسارت و بهار آزادی بر شما مبارک باد.

آری، آن روز عشق طلوع کرد. همان عشقی که هشت سال پیش بدرقه اش کردیم و اینک به استقبالش می رویم. چشم های همگان اشک بار بود، نه به خاطر غم و اندوه، بلکه این بار از شوق وصال؛ چرا که وعده خدا محقق شده بود « اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا؛ به درستی که پس از هر سختی آسانی است.»

آزادگان، مفاخر ایران خوش آمدید

ارکان استقامت و ایمان خوش آمدید

ای از قفس رهاشدگان، طائران قدس

بر طَرْف این شکوفه گلستان خوش آمدید

در بزم آسمانی عشّاق پاک باز

ای ماه چهرگانِ درخشان خوش آمدید

در بزم این چمن که نگارین بود ز خون

ای لاله های دلکش و خندان خوش آمدید

آغوش برگشوده به شوق شما وطن

باری به این دیار شهیدان خوش آمدید

یعقوب وار دیده ما شد زغم سفید

در حج ما چو یوسف کنعان خوش آمدید



تاریخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396 | 11:20 ق.ظ | نویسنده : علی اکبر برجعلی | نظرات