تویی که از شمیم تو بهشت جان گرفته است

فدای آن سرت شوم که بوی نان گرفته است

چه کرده پنجه ی صبا چو چنگ زد به زلف تو

که شور گیسوی تو دل از آسمان گرفته است

چکید نور از آینه کدام آیه خوانده ای

که سنگ های فتنه جو تو را نشان گرفته است

به نیزه دارها بگو شمرده تر تو را برند

که تازیانه از تن زنان توان گرفته است

به موج هر نگاه خود تو تشنه تر کنی مرا

ببین که شور چشم من چسان زبان گرفته است



تاریخ : سه شنبه 18 مهر 1396 | 11:42 ق.ظ | نویسنده : علی اکبر برجعلی | نظرات